تبليغاتX
بهار بارانی
 تنهایی خیلی سخته......!!!!!!!!!!!!!!!!!!به خدا سخته......
             

 

                

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در پنجشنبه 1388/07/09  |
 
نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می گریزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم كه با من، به ظاهر همدم و یكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم كه تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل دیوانه من ، كه می سوزی از این بیگانگی ها

مكن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس كن این دیوانگی ها

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در پنجشنبه 1388/07/09  |
 آنکه شنید..... آنکه نشنید.....
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید "عزیزم، شام چی داریم؟" جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزیزم شام چی داریم؟" و همسرش گفت:"مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!!" حقیقت به همین سادگی و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم، در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد ...............

 

 

تنها توووووووووووووویی اونی همش تو قلبمی........... آره خودت

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در پنجشنبه 1388/07/09  |
 چیزی به نام امید

...امید

ميگويند روزي شيطان تصميم گرفت كه از كار خود دست بكشد.بنابراين اعلام كرد كه ميخواهد ابزارش را با قيمتي مناسب به فروش بگذارد.پس وسايل كارش كه شامل خود پرستي , نفرت ,ترس ,خشم, حرص , حسادت, شهوت و قدرت طلبي ميشد را به نمايش گذاشت.

اما يكي از اين ابزار بسيار كهنه و كاركرده به نظر ميرسيد و شيطان حاضر نبود آنرا به قيمت ارزاني بفروشد.كسي از او پرسيد اين وسيله گران قيمت چيست؟

شيطان گفت: اين نااميدي يا افسردگي است.

پرسيدند چرا اين همه گران است؟

شيطان گفت : زيرا اين وسيله براي من بيش از ابزار ديگر موثر بوده است.هرگاه ساير وسايلم بي اثر شوند تنها با اين وسيله ميتوانم قلب انسانها را بگشايم و كارم را انجام دهم. اگر بتوانم كسي را وادارم كه احساس نااميدي , ياس , دلسردي , مطرود بودن و تنهايي كند ميتوانم هر چه كه ميخواهم با او بكنم .

من اين وسيله را روي همه انسانها امتحان كرده ام و به همين دليل بسيار كهنه و گرانقیمت است.

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در سه شنبه 1388/06/10  |
 خداجون تنها امیدم تویی
خدایا میدونی که من ازت امروز فقط یه چیز می خوام فقط و فقط یک چیز......

خدایا اگه امروز به من اونو بدی

            من نمی تونم چطوری ازت تشکر کنم

               خدا جونم تو خیلی مهربونی و من اینو می دونم

                                         به امید تو

  

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در چهارشنبه 1388/04/10  |
 اگر از بهر ......
ای آنکه بر شکسته دلان خنده می زنی

                                            بر سینه ات نخورده ای مگر سنگ روزگار

ابرو به من متاب که من دلشکسته ام 

                                                  خاکسترم بر رخ آتش نشسته ام

 

فقط برای تو عزیزترینم

قربان همیشه همیشه تو

تنهایی

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در یکشنبه 1388/02/06  |
 همیشه ی همیشه منتظرت خواهم ماند حتی اگه تموم دنیا نخواد .... ایستاده گی می کنم

زنده گی من نفسهای من به نام و یاد تو بود. هست . خواهد بود

همیشه در انتظار تو

رویای تنهای تنهای تو

آره عزیزم

فقط به خاطر تو

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در پنجشنبه 1388/01/06  |
 عاشقانه ترین عاشقانها برای عزیزدلم
گفتي كه به احترام دل باران باش باران شدم وبه روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر رااز عشق تو گونه هاي او را بوسيدم گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن من هم چو گل ستاره ها تابيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شودريا شدم وتو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و زدوريت ناليدم گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييزگل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذراز لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معناي

لطيف عشق را فهميدم

دوستت دارم بي آنکه مرا دوست داشته باشي


دوستت دارم حتي اگر از چشمان خيسم بخندي و بي خيال اين باشي که دلم شکسته است...


دوستت دارم حتي اگر دلت سنگ باشد ، حتي اگر هيچ احساسي بر من نداشته باشي با اينکه ميدانم در دلت يک دنيا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...


عزيزم باور کن به تو نياز دارم ، مني که قلبي ويرانه دارم ودلي سوخته ، مني که ساحل درياي دلم طوفاني است و امواج غم و غصه در دلم زير و رو مي شود نياز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهي ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهي و ساحل درياي دلم را آرامتر از هميشه کني...


عزيزم مرا باور داشته باش ، حتي براي يک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...


بيا تا تنهايي دوباره به ويرانه دلم نيامده است !


تا تنهايي قاب خالي و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بيا و قاب زيباي عکست را در آنجا بگذار!


بيا در قلبم با صداي مهربانت بگو درد دلت را به من و با فرياد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوست ميداري تا سکوت تلخي که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود!


قلبم را پر از محبت و عشق و صفاي خودت کن ! بگذار آن خوني که در رگهاي خشک من جاري مي‌شود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نيز باشد!


عزيزم اينک که مينويسم دوستت دارم چشمانم خيس است ، به خدا خيس است ، پس چشمهاي خيس مرا باور کن و تو نيز به من بگو مرا دوست ميداري.


با آهنگ دلنشين عشق و با ياد تو و با عشق به قلب تو با چشماني خيس و قلبي پر از اميد اگر نخندي و اگر بيخيال اين دل عاشق من نباشي مي نويسم که دوستت دارم...


اينبار نه از حفظ ميگويم و نه تکرار ميکنم ، اينبار براي آخرين بار ميگويم اين کلمه را !!!! چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن! پس براي آخرين بار ميگويم که مرا بفهمي و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشي

به یاد تو می نویسیم.می شینم. پا می شم.میخوابم.نفس می کشم و بالاخره زنده گی می کنم

اگر یک لحظه زنده گیم از یاد تو غافل بودم باز ...... مگر اینکه در این دنیا نباشم

دوستت دارم تا آخرین نفس

رویای تنهای تو

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در پنجشنبه 1388/01/06  |
 رحلت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) بر تمام مسلمانان تسلیت باد!
می دانیم او آمد.....

می دانیم او هدایت کرد......

می دانیم او دلش با همه ما بود......

می دانیم او رفت.....

ولی گاهی فراموش می کنیم که همیشه همراه ما است....

.............

رحلت نبی مکرم اسلام را پیشاپیش تسلیت می گویم

 

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در دوشنبه 1387/11/28  |
 جاده خوشبختی شاید اونقدرها هم دور نباشه .......



سلام می دونی چند وقته که اصلاْ با هم حرف نزدیم

می ترسم

خیلی

زیاد

یعنی......

نه خدا نکنه......

دوستت دارم بی نهایت تا قیامت....

...........

امشب می خوام تو آسمون نقش چشاتو بکشم اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

 

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در دوشنبه 1387/11/21  |
 یلدا

 

مهر رخشا نکوترین چهر است
شب یلدا تولد مهر است

این همایون شب خیال انگیز
هست درآخرین شب پاییز

بیخ وبن در حماسه گستردست
در نهادش حماسه پرور دست

لفظ یلدا اگر چه سریانیست
شب مهرآفرین ایرانی ست

 

 يلدا نام فرشته اي است، بالا بلند. با تن پوشي از شب و دامي از ستاره. يلدا نرم نرمک با مهر آمده بود. با اولين شب پاييز. و هر شب رداي سياهش را قدري بيش تر بر سر آسمان مي کشيد تا آدمها زير گنبد کبود آرامتر بخوابند. يلدا هر شب بر بام آسمان و در حياط خلوت خدا راه مي رفت و لابه لاي خواب هاي زمين، لالايي اش را زمزمه مي کرد. گيسوانش در باد مي وزيد و شب به بوي او آغشته مي شد. يلدا شبي از خدا پاره اي آتش قرض گرفت. آتش که مي داني ، همان عشق است. يلدا آتش را  در دلش پنهان کرد تا شيطان آن را ندزدد. آتش در يلدا بارور شد. فرشته ها به هم گفتند: " يلدا آبستن است. آبستن خورشيد. و هر شب قطره قطره خونش را به خورشيد مي بخشد و شبي که آخرين قطره را ببخشد ، ديگر زنده نخواهد ماند." فرشته ها گفتند: " فردا که خورشيد به دنيا بيايد، يلدا خواهد مُرد." يلدا هميشه همين کار را مي کند؛ مي ميرد و به دنيا مي آورد.  يلدا آفرينش را تکرار مي کند.. راستي، فردا که خورشيد را ديدي، به ياد بياور که او دختر يلداست  و يلدا نام همان فرشته اي است که روزي از خدا پاره اي آتش قرض گرفت.

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در دوشنبه 1387/10/02  |
 زیباترین قلب

زيباترين قلب

 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

  پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .


 مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در یکشنبه 1387/10/01  |
 من باور دارم.....
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.

من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

 

تنهای تو

 

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در پنجشنبه 1387/07/18  |
 عشق.......
عشق با جدایی از بین نمی رود با زیاد با هم بودن شاید ولی با جدایی هرگز..

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی خیانت می تواند دورغ دوست داشتن باشد.. خیانت تنها نیست که در خفا دستت را در دست دیگری بگذاری دوست داشتن می تواند جاری ساختن اشک بر دیدگان معصومی باشد.

همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشند    

دل من به شیشه سوزد همه سنگ می فروشند

تنهای تو

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در پنجشنبه 1387/07/18  |
 عزیزم سلام
سلام عزیز دوست داشتنی.....

چطوری قربونت برم می دونم که خیلی دوستت دارم خیلی خیلی زیاد آخه می دونی چیه تنهایی همیشه عاشق زندگیه و شاید تنها عاشقی باشه که همیشه معشوقش کنارشه یا بگم همیشه کنار معشوقش است و هرگز اونو از دست نمی دیه

پس من تنهایی عاشق تو زندگی بودم هستم و خواهم بود میدونی چقدر دلم برات تنگ شده شاید نه شاید آره ولی من خیلی خیلی دوستت دارم هر لحظه هزار بار به یادتم عزیز دلم قربون نگرانی هایت قربون خنده هات و ....می دونم خیلی این روزها موفقیت بدست آوردی خیلی خوشحالم همیشه موفق باشی عزیزم می دونی چقدر خوشحال میشم وقتی که می بینم به موفقیت می رسی....

میدونی عزیزم امروز هم از اون روزهایی است که دلم یه حالی داره که اصلاْ نمی تونم بهت بگم یعنی کلماتی که بتونه اونو بیان کنه نیست به خدا....

ولی دلم همیشه به یادت می تپه اگه غم تمام دنیا توش باشه اگه تنهای تنها باشه بازم از تو غمی به دل نداره باور کن ولی اگه می پرسیدی از غمش حتماْ خوشحال می شد ولی اگه نپرسی هم خوشحال می شه چون تو خوشحالی...و اون به هدفش رسیده

بازم هزاران بار قربونت برم زندگی

تنهاییِ فقط تو

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در یکشنبه 1387/07/14  |
 بوی ماه رمضان..... ماه میهمانی خدا

ماه مبارک رمضان، بهترین ماه ها، ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها، ماه شب های قدر، ماه دعا و نیایش، ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت است.
حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد.
ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست.
پروردگارا، ما را در این ماه، مبارک کن.

 

آروزی قبولی طاعات و عبادات شما را داریم

التماس دعا از تک تک دوستان داریم

با احترام

مدیران وبلاگ بهار بارانی

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در یکشنبه 1387/06/10  |
 به خدا....
خداي اطلسي ها با تو باشد ، پناه بي كسي ها با تو باشد ، تمام لحظه هاي خوب يك عمر به جزء دلواپسي ها با تو باشد .

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند.

به خدا دوستت دارم و تا وقتی که قلبم در سینه ام می تپد ایستادگی خواهم کرد.خدایا کمک کن
|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در چهارشنبه 1387/06/06  |
 آره
لم هواتو کرده

هوای گریه کردن زیر بارون

دوستت دارم

طراح: آی تک

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در دوشنبه 1387/06/04  |
 در آن نفس...
سلام به اونی که همیشه تو قلبم هستش و همیشه چشم انتظارش هستم

خیلی دلم گرفته یعنی همیشه گرفته است و امروز بیشتر و بیشتر.

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

به دان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت روز قیامت که سر ز خاک و برآرم

به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم

به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم

نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم



همیشه همیشه تنهای تو......

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در یکشنبه 1387/06/03  |
 مادر بزرگ کجایی؟؟؟؟؟؟
سلام عزیزم چطوری؟

امیدوارم حالت خوب باشه!

میدونم شاید زیاد به هم نزدیک نباشیم(ظاهراْ) ولی تو توی قلب من بودی.هستس و خواهی بود.

فقط می خواستم بگم مادربزرگم دیگه بین ما نیست که برام قصه بگه که من خوابم ببره!

دیگه اون نیست که برای موقیتم دعا کنه و به خاطریکه نمره خوب گرفتم بهم از اون شکلاتایی که تو صندوق قدیمیش قایم کرده بده!!!!

خدا رفتگان همه رو بیامرزه

همیشه......

|+| نوشته شده توسط زندگی و تنهایی در چهارشنبه 1387/05/30  |
 
 
بالا